۱۳۸۸ آذر ۲۶, پنجشنبه



از کجا باید آغاز کرد


از کجا باید آغاز کرد نمی دانم و هر آغازی آسان نیست.
ولی قرار بود که از بندر زیتری بنویسم. شهری که در زمانی سرآمد خیلی از دیگر شهرهای ایران بود. شهر علم و آموزش، شهر اقتصادی و جذاب برای کسب و درآمد. شهر تجّار، تجارتخانه ها و بازارها، شهر کنسولگری های کشورهای خارجی و رقابت های سیاسی و اقتصادی، شهر هنر معماری و نجّاری، شهر عمارت ها و خانه های چند طبقه با شناشیرها، پنجره های زیبا با هلال های رنگین شیشه ای و درهای چوبی منحصر بفرد که به وسیله ابزارهای ساده ولی با دستان نجّاران هنرمند و با ذوق بوشهری ساخته و پرداخته می شد.
شهر ورزش های نوین و جوانان ورزشکار پر شور بوشهری، شهر دریا، ساحل، ماهی و ماهیگیران با دستهای پینه بسته، شهر بوم و لنج ها، دگل و بادبانها، شهر ناخداها و جاشوان بی باک و سفرهای ماجراجویانه و افسانه ای تا آنسوی دریاهای بیکران تا ملیوار و زنگوار. تماس و آشنایی با دیگر نژادها، ملتها، زبانها و فرهنگهای بیگانه و تاثیر گذاری و تاثیر پذیری متقابل از آن جامعه ها.


بندر بوشهر خیلی داستانها و گنج ها در درون خود نهفته دارد که باید آنها را از زیر غبار فراموشی زدود و از گزند نابودی نجات داد.



۱۳۸۸ آذر ۲۳, دوشنبه



خوش آمدید

سخنی با دوستداران بندر *زیتری، در نظر دارم که این وبلاگ محل گفتگو و میعاد کسانی شود که به سرزمین خود عشق می ورزند و یا به طریقی به زادگاه خود تعلق خاطر دارند. مراد و خواسته از این وبلاگ بیشتر نوشتن از بندر بوشهر قدیمی، از *زیترا، خاطرات و تلاشی کوچک برای فرهنگ و زبان آن می باشد. البته من نویسنده و وبلاگ نویس نیستم تنها امیدوارم اگر کار و زنده گی هنگام آزاد دهد بتوانم در این جا یادداشتی بنویسم. به امید این که با نظرات و انتقادات دوستان و کسانی که به این مهم علاقه مند هستند بتوانیم این وبلاگ را پربارتر کنیم.
بیائید با یکدیگر *شراع این *جُهاز به آب غریب در افتاده را برافرازیم تا زهر غربت کمتر بیازاردمان.


با تشکر علی رضا پورصبّاغ


پانویس
*زیتری = قبلی، قدیمی
*زیترا = قبلن ها، قدیم ها
*شراع = بادبان
*جُهاز = کشتی