گویش بوشهری را پاس بداریم بخش سوم
در آغاز این یادداشت کمی از زبان، گویش و لهجه می نویسم تا موضوع بازتر و روشنتر شود. از دید زبانشناسی اگر ما به وسیله یک روش مشخص آوایی، معنایی و دستوری بتوانیم با چندین واژه جمله های زیادی بسازیم که بوسیله آنها با یکدیگر سخن بگوییم ویکدیگر را بفهمیم این یک زبان است. چنانکه ما می توانیم بوسیله روش و دستور زبان پارسی و به کمک واژه ها، بی پایان جمله سازی کنیم و بوسیله آنها با یکدیگر سخن بگوییم.
زبان پارسی در ایران خود دارای زبان و گویش های زیادی است، مانند گویش های کردی، بلوچی، بندری، گیلکی، بوشهری، دشتستانی و غیره که شاخه هایی از یک زبان یکتا هستند و همچنین زبان پارسی در ایران خود دارای لهجه مانند لهجه های تهرانی، اصفهانی، مشهدی، شیرازی و غیره می باشد. گویش ها خود می توانند دارای لهجه باشند مانند گویش گیلکی که دارای لهجه های لاهیجانی و رشتی و غیره است و باز لهجه ها هم می توانند درون خود لهجه های دیگری داشته باشند، مانند لهجه تهرانی که با لهجه جنوب تهران و یا با لهجه لاتی تهرونی تفاوت دارد.
زبان و گویش ها در ایران از نظر دستوری، آوایی و واژه با زبان*پارسی معیار خیلی تفاوت دارند و یک پارسی زبان ایرانی بدون یادگیری و آموزش نمی تواند آن گویش را بفهمد در صورتی که لهجه ها بدین شکل نیستند و تفاوت آنها با زبان پارسی معیار کمی در واژه ها و آوای آنها است و هر پارسی زبان ایرانی با کمی دقت می تواند آن را بفهمد و زیاد دچار مشکل نمی شود. بنا براین می توان به گویشها زبان هم گفت و نباید گویش را با لهجه اشتباه گرفت.
بی شک گویش بوشهری مانند دیگر گویشهای ایرانی در توفان رویدادها و در درازای زمان دست خوش دگرگونی هایی شده است و اثر زبانهای مردمان جاه های دیگر مانند بهبهان، دهدشت، دوان و غیره در آن دیده می شود و از آنجایی که مردم استان بوشهر در *کناره *شاخاب پارس زندگی می کنند و به دلیل دریانوردی و بازرگانی و همچنین آمدن انگلیسها در بوشهر و به همراه داشتن سربازان هندی و وجود سفارت خانه های خارجی دیگر واژه های خارجی مانند عربی، انگلیسی، هندی و کمی آفریقایی و غیره در آن دیده می شود، ولی ریشه زبان بوشهری همان زبان پارسی و دشتستانی است. دلیل من هم همان بازمانده های شعر ها و شعرهای *یزله هستند که از زمان های خیلی *زیتر و کهن هنوز دست نخورده پا بر جا مانده اند مانند در آنجایی که یزله گر می خواند: *کلیلُم *مَهک رَفتِن و دیگران جواب می هند: همی جا *شی *خَهک رفتن و یا در جایی دیگر می گوید: دیگه *نمیشُم به *کهله، نه *ناشُم به کهله و یا *بیو *بشیم تنگِ *تکو مو تش *بارُم تو تنباکو *کلیون *چاک *زنـِکو *خونی خراب *کلِکو و یا در هنگامی که پیر زنها و مادر بزرگ های قدیمی بوشهری با عشق ورزیدن به نوه دختر او را *هَپُله می کردند و هم زمان برایش می خواندند: *ناز بگرده بکرکِش، *اََسسِکه *زینی *چَرخِکِش، *اونجه که در *میت *مِسِکِش همه اینها دلالت بر این دارد که در بوشهر کهن بیشتر با گویش دشتستانی سخن می گفتند ولی کم کم در درازای زمان این زبان دگرگون شده و تحول یافته و گویشی به نام گویش بوشهری بوجود آمده است.
همه گویشها در ایران اهمیت خاص خود دارند. خانواده ها بایستی با فرزندان خود در کنار زبان پارسی با واژه ها و زبان بومی خود هم گفتگو کنند تا زبان و گویش آنها از بین نرود. گویش ها قسمتی از میراث فرهنگی یک جامعه هستند، پدر و مادرهای بوشهری نباید فکر کنند که گویش محلی زشت است و یا نگران آن باشند که اگر با فرزندانشان به گویش بومی سخن بگویند آنها زبان پارسی را درست یاد نخواهند گرفت، بچه ها با یاد گیری آن هیچ زیانی نخواهند دید بلکه یک چیز مثبت برای آنان می باشد. محل تربیت و یادگیری زبان پارسی بعد از خانواده در محل های آموزشی است، فرزندان ایرانی بایستی در کودکستان، دبستان، دبیرستان و دانشگاه بخوبی زبان پارسی را آموخته و بوسیله خواندن کتاب و روزنامه و دیگر وسایل ارتباط جمعی یادگرفته های خود را گسترش دهند. برای نمونه نگاهی کنید به این همه نویسندگان، شاعران، خبرنگاران،مترجم ها، فرهنگیان و فرهیختگان شناخته شده استان بوشهر، همه آنان با وجود زبر دستی در زبان پارسی و نوشتن کتابها و فعالیتهای ادبی و غیره گویش بومی خود را هم به خوبی می دانسته و می دانند و در هر جا که لازم دیده اند از آن استفاده کرده و می کنند و در پیشرفت آنها بازدارنده نبوده و زیانی از آن ندیده اند. البته این گونه فکر کردن خانواده ها چیز تازه ای نیست و از نسل های ما آغاز شده بود. از کوچکی به ما یاد دادند که مامان و آغا بگوییم، ای کاش درست به ما یاد داده بودند که مادر و پدر یا به همان گویش خودمان ننه و *بوا بگوییم.
یکی از برهان های دیگر که سبب می شد خیلی ها به گویش خود سخن نگویند این بود که وقتی یک شهرستانی وارد تهران می شد و نمی توانست درست تهرانی گپ بزند و سخن بگوید بیشتر تهرانی ها آنها را به ریشخند گرفته، کوچک شمرده و به آنها شهرستانی و دهاتی می گفتند و خود را برتر می پنداشتند. خیلی از تهرانی ها فکر می کردند که ایران تنها تهران است و همه باید مانند آنها بخورند، بپوشند و سخن بگویند. متاسفانه همین برخورد در خود شهر بوشهر هم وجود داشت و خیلی از بوشهری ها نسبت به مردم شهرستان های دیگر خود روا می داشتند.! امیدوارم که کنون دیگر چنین نباشد.
حال بگذریم از افراد انگشت شماری که بوشهری بوده ولی از گویش بوشهری متنفر و فراری بودند و به دیگران هم اندرز می دادند و سفارش می کردند که با بچه هایشان بوشهری حرف نزنند و از آنجایی که کمبودهایی داشتند، می خواستند با لهجه تهرونی سخن بگویند، خودی نشان بدهند و فکر می کردند که با بادی به غبغب انداختن، با لهجه تهرونی باشخصیت تر و برتر از دیگران می شوند.!
شیوه برخورد آنان مرا به یاد آن کلاغ می انداخت که راه رفتن خود را زشت می دانست و خواست که راه رفتن کبک را یاد بگیرد در نتیجه راه رفتن خودش هم یادش رفت.
پانویس
*پارسی معیار = به آنچه که ما بشکل کتابی می نویسیم ودر کتابها نوشته می شود زبان پارسی معیار گفته می شود و هنگامی که ما به همان شکل پارسی معیار نوشتاری سخن بگوییم و یا از روی آن به همان شکل بخوانیم پارسی معیار گفتاری نامیده می شود.
*کناره = ساحل *شاخاب = خلیج *یزله = یک شکل همخوانی پر شور و پر هیجان گروهی است که در جشن ها همراه با رقص و دست زدن ( شَپ ) خاص و پایکوبی در بوشهر انجام می شود.
*زیتر = قدیم *کلیلُم = کلیدم *مَهک رفتن = گم شده است *همی جا = همین جا *شی = زیر *خَهک = خاک *نمی شُم = نمی روم *کهله = قلعه *ناشُم = همان نمی روم، نمی شوم *بیو = بیا *بشیم = برویم *تکو = احتمالن همان تقو می باشد. ( تقی ) *بارُم = می آورم *کلیون = قلیان *چاک = چاق
*زنـِکو = آن زن *کِلِکو = آن مرد، آن جوان *هَپُله = زیر کتف ( چُل ) کودک را گرفتن و او را به هوا پرتاب کردن و دوباره گرفتن *بَکرَک = قرقره، قرقره چاه *ناز بگرده بَکرِکِش = بنازم قرقره اش را *اَسسَک = هسته، هسته خرما *زینی = گونه ای از خارک و خرما *چَرخِکِش = معمولن در بوشهر قرقره چاه آب دارای دو قرقره بود در بالا یک قرقره کوچک که چَرخَک نامیده می شد و در زیر آن قرقره بزرگ و اصلی قرار داشت و طناب ( بند ) در میان این دو قرقره حرکت می کرد. *اونجه = آنجا *میت = می آید *مِسَک = پیشاب، شاش *مِسِکِش = پیشابش *بوا = پدر