۱۳۸۸ بهمن ۳, شنبه

                     

گویش بوشهری را پاس بداریم                           بخش دو




با آسودگی و بی شک می توان گفت که بیشتر ما ایرانیان *نوشته بابا طاهر همدانی و دوبیتی های سنجیده او را خوانده ایم. خیلی از واژه هایی که بابا طاهر در پهلویات خود استفاده کرده است واژگانی هستند که ما در بوشهر در گویش بومی خود از آنها استفاده می کنیم. نه تنها ما بلکه خیلی از بخشهای جنوب ایران به این گویش سخن می گویند. هیچ گاه در آن اندیشه کرده اید که چرا و چگونه این شاعر همدانی که در قرن چهارم و پنجم هجری می زیسته است و از دید جغرافی فرسنگها از جنوب ایران دور بوده به این گویشها آشنایی داشته است؟


*نوشته = کتاب


بشُم واشُم  ازین  عالم  بدر شُم                بشُم از چین و ماچین دورتر شُم
بشُم  از  حاجیان  حج   بپرسم               که این دوری بسه یا دورتر شُم 


مو که چون اُشتران قانع به خارم          جُهازم چوب و خرواری ببارم          
بدین  مزد  قلیل  و رنج  بسیار             هنوز از روی مالک شرمسارم  


خدایا  خسته و  زارم  ازین  دل             شو و روزان در آزارم ازین دل
مو از دل  نالم  و دل  نالد از مو            ز مو بستان که بیزارم ازین دل


تو خود  گفتی که مو ملاح مانم             به  آب  دیدگان  کشتی   برانم
همی ترسم که کشتی غرق وابو             در  این  دریای بی پایان  بمانم


بشُم = بروم   بدر شُم = بدر بروم، بیرون شوم   مو = من   اُشتر، اُشتران = شتر، شترها
جُهاز، جُهازم = کشتی، کشتی ام   شو = شب   وابو = بشود


مو در دوران دبیرستان سالهای پنجاه و سه یا پنجاه و چهارهنگامی که نوشته ها ودوبیتی های بابا طاهر را می خواندم خیلی برایم دلربا بودند و از اینکه می دیدم او با واژگانی که در گویش ما هم وجود دارند نوشته، از دوبیتی های او دو چندان خوشی می بردم. ولی در آن روزها هیچ گاه ژرف در آن اندیشه نکردم که چگونه و چرا؟ به خود می گفتم بی شک مردم همدان در روزگار بابا طاهر از این گویش استفاده می کردند ولی به ریشه آن نمی اندیشیدم.


در سال هزار و سیصد و هفتاد و هفت نوشته ای از بوشهر بنام *سنگستان بدستم رسید که نویسنده و پژوهشگر ارجمند بوشهری آقای عبدالحسین احمدی ریشهری آنرا نوشته و گردآوری کرده است.
من با خواندن نوشته ایشان بیشتر به ریشه این گویش رسیدم. مو در همین جا از*نوشته سنگستان یک برایتان وام می گیرم. " بین لهجه مردم جنوب، با لهجه بابا طاهر همدانی، همخوانی نزدیکی نیز وجود دارد و این به دلیل آن است که بابا طاهر، خود به زبان پهلوی استاد بوده است.3
در « فهلویات » این درویش وارسته لغاتی، بکار گرفته شده که اهالی بوشهر همه آنها را عیناً در محاوره روزانه خود معمول می دارند. مثل : مو ( من )، هِنو و هِنی ( هنوز )، خوم ( خودم )، شو( شب )، وابُم ( بشوم )، نبو ( نباشد )، وابیدم ( شدم )، بی ( بود )، بیشیم ( برویم )، اُوِش ( آبش ) " ...


*کتاب سنگستان جلد یک
*کتاب سنگستان جلد یک ـ « تاریخچه مختصر بندر بوشهر » برگ پنج و شش


3 در غزلی با مطلع:
الا تا زار چون تو دلبرستم          سرا پا همچو سوته مجمرستم ...
« زبان پهلوی » را اوستادم       کتاب عاشقی را مسطرستم


*" زمانه فرهنگی ... هر چند زمانه فرهنگی بوشهر شاید دیگر به سر رسیده باشد با وصف این حال، زبان و فرهنگی در خود نهفته دارد که بازگشت به دوره چهار صد ساله حکومت ساسانیان می کند. شاهد این مُدعّا، واژگانی است که هم اکنون در زبان مردم بوشهر جریان دارد یعنی همان واژگانی که نام زبان « زبان پهلوی » یا فارسی میانه، در تاریخ ادب پارسی، از آن یاد می شود. ( 1 )
... واژگانی چون : اسپید ( سپید )، اشتر ( شتر )، اِشتو ( اشتاب، شتاب )، اشکم ( شکم )، اّور ( ابر )، برار ( برادر )، پار ( سال گذشته )، پازَن ( بز نر بزرگ )، پریگ ( یک روز پیش از روز گذشته )، پَروَنگ ( پَروند، کمربند مقدّس = کمربند مخصوص رفتن بالای درخت خرما )، پُس ( پسر )، پسین ( عصر، بعد از ظهر)، جُوَن ( هاون )، چاس ( چاشت )، دُخت ( دختر )، دروشیدن ( لرزیدن )، دوش ( شب گذشته )، دول ( دلو )، دولَک ( دلوچه )، دیگ ( دیروز )، ززّو ( جوجه تیغی )، سُرُپ ( سرب )، سُمپ ( سُم )، سُندُلیق ( سنگدان مرغ و خروس )، کُپّه ( کوپه کردن و انباشتن )، کـلبوک ( مارمولک )، کلوک ( خمره سفالینه بزرگ ) گـَپ ( حرف و سخن )، گـُت ( عظیم و بزرگ ) و ....
که به زعم و گمان عده ای، لغاتی دهاتی جلوه می کند، بازمانده زبان پهلوی جنوبی یعنی زبان رایج روزگار ساسانیان است".


*کتاب سنگستان یک ـ « تاریخچه مختصر بندر بوشهر » برگ دو و سه


( 1 ) کلمه پهلوی به زبان رایج دوره اشکانیان و به زبان دوره ساسانیان اطلاق می شود ـ نامی که خاورشناسان در این اواخر به این زبان داده و پارسی میانه خوانده اند به این عبارت است که زبانی است در میان زبان رایج روزگار هخامنشیان و زبانی که پس از اسلام در ایران رواج یافته است. : ابراهیم پور داود، آناهیتا، به کوشش مرتضی گرجی، ص 197


از همین جا من به آقای عبدالحسین احمدی ریشهری درود می فرستم و کار وتلاش چندین ساله ایشان را برای نوشته های با ارزش سنگستان ارج می گذارم. ایشان با پژوهش و کوشش چندین ساله خود برای گردآوری نوشته های سنگستان این کمبود در زمینه فرهنگ و زبان بوشهر را تلافی و پر کرده اند. من برای ایشان آرزوی تن درستی و بهروزی می کنم و چشم براه و آرزومند انتشار نوشته سنگستان سه هستم.
جای سپاسگزاری است که پیشکسوتان نویسنده، مترجم ها و فرهیختگان فرهنگ دوست بوشهری سالهاست که در این زمینه گام گذاشته، پژوهش کرده و نوشته اند و هویت ما و زادگاه امان را پاس داشته اند.


بنا بر این ما هم برای نگهداری فرهنگ و زبان زادبوم خود هر چه زودتر باید دست به کار شویم، هنگام زیادی نمانده است تا دیرتر نشده باید بجنبیم. این یک کار همگانی است و از یک نفر تنها بر نمی آید چونکه هر کس می تواند یا بهتر بگویم بهتر می تواند از فرهنگ و زبان زادگاه خویش بنویسد. هر کسی در شهر، شهرستان و بخش و روستا می تواند گوشه ای از کار بگیرد تا زود تر به نتیجه رسید. هر کسی از ما در استان بوشهر که دستی به قلم دارد و یا به فرهنگ و گویش بومی خود دلبستگی دارد می تواند از همین حالا آغاز کند.
من فکر می کنم مهمترین چیز در گام نخست این است که هر چه زودتر سراغ نسل زیتری و قدیمی برویم.
از آنجایی که این نسل که با افسوس خیلی زیاد هم نیستند گنجینه و کان فرهنگ و زبان کهن ما هستند باید به پیش آنان رفت. با درگذشت هر یک از این نسل تکه و گوشه ای از فرهنگ و زبان ما قبل از آنکه بتوانیم درست با آن آشنا شویم و آنرا نوشته و نگهداری کنیم برای همیشه به همراه خود خواهند برد. باید پیش پدر بزرگ ها و مادر بزرگ ها و آنانی که شصت و هفتاد سال به بالا سن دارند رفت و هر چه از گذشته ما می دانند از آنها بیرون آورد و نوشت. داستانها و افسانه ها، شعر ها و آوازهای محلی، ضرب المثل ها، سر گذشت و روش زندگی در گذشته، واژگان و شکل گویشهای آنان، بازی ها و نام غذاهای محلی و روش پخت آنها و خلاصه هر چه از گذشته در این زمینه ها می دانند. این گام نخست است، پس از چند سال گردآوری و دسته بندی همه آن گرد آوری ها از استان بوشهر را می توان در زیر نظر استادان و پیشکسوتان در این زمینه مانند یک پازل به هم پبوند داد و از آن یک نوشته فرهنگ و زبان تمام ساخت.


۱۳۸۸ دی ۱۶, چهارشنبه




گویش بوشهری را پاس بداریم                               بخش یک


فرهنگ آیین و روش زندگانی مردم یک سرزمین است. *سرگذشت و فرهنگ و زبان *شالیده و زیر بنای توده مردم یک جامعه هستند. زبان و گویش مردمان هر کشور و شهر و دیاری قسمتی بزرگ و مهم از گنجینه فرهنگ آن سرزمین را تشکیل می دهد که ما می توانیم به وسیله این کلید قفل آن گنجینه را باز کنیم.
زبان و گویش هویت می سازد و بیان یک فرهنگ و هویت است. همه گویشهای ما ایرانیان مهم هستند و باید آنها را دوست بداریم و از زیر غبار فراموشی و نابودی نجات دهیم. همین گویشها هستند که ما را می توانند بیشتر به زبان پارسی راهنمایی کنند و زبان پارسی را پر بارتر کنند. گویشهای بوشهری و دشتستانی یکی ازگویشهای زبان پارسی میانه می باشند و ما باید داده های نیاکان خود را پاس بداریم. مردمی که سرگذشت، فرهنگ و زبان و گویش خویش را از دست بدهند در حقیقت هویت خود را از دست داده اند و در این جا است که می توان هدفمند هر چیزی را به خورد آنان داد. با فراموشی و نابودی گویشها تنها گویش ما از بین نمی رود بلکه بهمراه و در پی آن داستانها و افسانه ها، بازی ها، موسیقی، شعر، آوازهای محلی و ضرب المثل های بومی ما هم از دست خواهند رفت.
شاید کسانی بگویند که گویش بوشهری به چه درد می خورد، گویشی که تنها تا *بُرچ مقوم کاربرد دارد باید لای جرز گذاشت!


ولی باید به این دوستان گفت که نه اینطور نیست و منظور و هدف این نوشته هم این نیست که ما بوشهری ها باید با دیگرهم میهنان خود با گویش بوشهری گفتگو و سخن برانیم. بدون شک اگر ما بخواهیم با دیگر ایرانیان و حتی با نسل جوان بوشهری با گویش بومی سخن بگوییم آنها نمی توانند ما را بفهمند و یا اینکه درست و خوب نمی توانند بدانند که ما چه می گوییم.
من در ابتدا این را بنویسم که اشتباه نشود. فرزندان ما باید زبان پارسی را خوب یاد بگیرند و سخن بگویند و بنویسند ولی در کنار آن می توانند گویش بوشهری هم یاد بگیرند، این وظیفه پدر و مادر و خانواده بوشهری است که به آن توجه کنند. ما می توانیم با افراد غیر بومی پارسی گفتگو کنیم ولی چه اشکال دارد با همشهری های خود بوشهری سخن بگوییم.
ما می توانیم بوسیله بوشهری گفتن و بوشهری نوشتن اعتماد به نفس در خود و دیگران برای این گویش منحصر بفرد و ارزش تنوع گویش محلی بیدار کنیم و آن را زنده نگه داریم.


از آنجایی که نمی خواهم این نوشته طولانی و خسته کننده بشود و بگویید وه ه ه ه ه ه ه ه   ای هم *سی ما رفت رو منبر یک خورده ای *خومونی *میشُم و داد می زنُم هـُــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی بچه هُی بوشهر، بوشهری حرف *بزنین، پشت کامپیوتر بوشهری *چَت *کـُنین. بچه بارُی دشتستون دشتی گپ بزنین *اُم گو و*اِت گو یادتون نره. *بچه یَل *بُرازگون، چَت بُرازگونی کنین.


پا نویس


سرگذشت = تاریخ
شالیده = شالوده
بُرچ مقوم = برج مقام در گذشته برج و بارویی بوده  که ایستگاه و محل کنترل ورود به بوشهر و خروج از آن بوده است
سی = برای
خومونی = خودمانی
میشُم = می شوم
بزنین = بزنید
چَت = chat
کـُنین = کنید
اُم گو = من گفتم
اِت گو = تو گفتی
بچه یَل بُرازگون = بچه های برازجان