۱۳۸۸ دی ۱۶, چهارشنبه




گویش بوشهری را پاس بداریم                               بخش یک


فرهنگ آیین و روش زندگانی مردم یک سرزمین است. *سرگذشت و فرهنگ و زبان *شالیده و زیر بنای توده مردم یک جامعه هستند. زبان و گویش مردمان هر کشور و شهر و دیاری قسمتی بزرگ و مهم از گنجینه فرهنگ آن سرزمین را تشکیل می دهد که ما می توانیم به وسیله این کلید قفل آن گنجینه را باز کنیم.
زبان و گویش هویت می سازد و بیان یک فرهنگ و هویت است. همه گویشهای ما ایرانیان مهم هستند و باید آنها را دوست بداریم و از زیر غبار فراموشی و نابودی نجات دهیم. همین گویشها هستند که ما را می توانند بیشتر به زبان پارسی راهنمایی کنند و زبان پارسی را پر بارتر کنند. گویشهای بوشهری و دشتستانی یکی ازگویشهای زبان پارسی میانه می باشند و ما باید داده های نیاکان خود را پاس بداریم. مردمی که سرگذشت، فرهنگ و زبان و گویش خویش را از دست بدهند در حقیقت هویت خود را از دست داده اند و در این جا است که می توان هدفمند هر چیزی را به خورد آنان داد. با فراموشی و نابودی گویشها تنها گویش ما از بین نمی رود بلکه بهمراه و در پی آن داستانها و افسانه ها، بازی ها، موسیقی، شعر، آوازهای محلی و ضرب المثل های بومی ما هم از دست خواهند رفت.
شاید کسانی بگویند که گویش بوشهری به چه درد می خورد، گویشی که تنها تا *بُرچ مقوم کاربرد دارد باید لای جرز گذاشت!


ولی باید به این دوستان گفت که نه اینطور نیست و منظور و هدف این نوشته هم این نیست که ما بوشهری ها باید با دیگرهم میهنان خود با گویش بوشهری گفتگو و سخن برانیم. بدون شک اگر ما بخواهیم با دیگر ایرانیان و حتی با نسل جوان بوشهری با گویش بومی سخن بگوییم آنها نمی توانند ما را بفهمند و یا اینکه درست و خوب نمی توانند بدانند که ما چه می گوییم.
من در ابتدا این را بنویسم که اشتباه نشود. فرزندان ما باید زبان پارسی را خوب یاد بگیرند و سخن بگویند و بنویسند ولی در کنار آن می توانند گویش بوشهری هم یاد بگیرند، این وظیفه پدر و مادر و خانواده بوشهری است که به آن توجه کنند. ما می توانیم با افراد غیر بومی پارسی گفتگو کنیم ولی چه اشکال دارد با همشهری های خود بوشهری سخن بگوییم.
ما می توانیم بوسیله بوشهری گفتن و بوشهری نوشتن اعتماد به نفس در خود و دیگران برای این گویش منحصر بفرد و ارزش تنوع گویش محلی بیدار کنیم و آن را زنده نگه داریم.


از آنجایی که نمی خواهم این نوشته طولانی و خسته کننده بشود و بگویید وه ه ه ه ه ه ه ه   ای هم *سی ما رفت رو منبر یک خورده ای *خومونی *میشُم و داد می زنُم هـُــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی بچه هُی بوشهر، بوشهری حرف *بزنین، پشت کامپیوتر بوشهری *چَت *کـُنین. بچه بارُی دشتستون دشتی گپ بزنین *اُم گو و*اِت گو یادتون نره. *بچه یَل *بُرازگون، چَت بُرازگونی کنین.


پا نویس


سرگذشت = تاریخ
شالیده = شالوده
بُرچ مقوم = برج مقام در گذشته برج و بارویی بوده  که ایستگاه و محل کنترل ورود به بوشهر و خروج از آن بوده است
سی = برای
خومونی = خودمانی
میشُم = می شوم
بزنین = بزنید
چَت = chat
کـُنین = کنید
اُم گو = من گفتم
اِت گو = تو گفتی
بچه یَل بُرازگون = بچه های برازجان



6 دیدگاه:

شیپور گفت...

....سلام . ایرجو صغیری که هنرمند و تئاتری شهرمون ...هم همی نظرکو داره ...و یه کتابی به نام ....و مه پلنگ نوشته که پاک به گویش بوشهرین....حالا اگه مو گیرش اوردوم یه چند تا نمونه میاروم ....اوما خمو نیما زبونی که از اون طرف برج موقوم دیگه کاربردی نداشته باشه ...و تازه باعث بشه در فوجی بالا سونی هم نتونی بلند بشی و حق خودت را بگیری و حرف خود بزنی ....برای لاجرز که نه ولی بهتر نی که بگیم در کنار زبان بوشهری سعی کنید ...ای نسل جوان به بچه هاتون تهرونی هم یاد بدید....ای امان از بی زبانی که هر جا رفتیم نتونستیم از حق خودمون دفا کنیم .....یه بار مو هر چه به تاکسی ها و شخصی ها می گفتم ...آقا امجدیه میخوره ...نمیفهمیدند....میگفتم خدایا امجدیه خو دیگه تهرونی و بوشهری نداره ...محمد علی دوستم که چندین سال تهرون بود و پرفکت تهرونی حرف میزد ...آمد تا گفت ...آقا آمجدیه میخوره ....منتها امجدیه با فتحه.....تازه من می دانستم که امجدیه با کسره که می گفته ام باعث گیجی اشان شده بود.....این کسره و فتحه هم به مثابه آرتیکل آلمانی بزار .....حرفهایت نیکوست ....اما باید برای مزبوحانه و محقرانه حرف نزدن در جمعی بزرگ هم فکری اندیشید ....و گر نه من هم با شما هم داستان هستم . شاد باشید .
حالا یه چند بیت شعر از شاعر شهرمون خورشید فقیه که به زبون تنگسونی گفته میزارم ...تا همونجائیش که حفظم : فرنگیا ودنددسن ....با منور و توپ و توفنگ ودنددسن ...بالون جنگیشون هسن ...قشون ..قشون ...مث سگای ...بردخون ....ری همه چی ور میچرن....

بندر زیتری گفت...

سلام شیپور
همشهری عزیز مو که به روشنی نوشتم که " منظور و هدف این نوشته هم این نیست که ما بوشهری هاباید با دیگر هم میهنان خود با گویش بوشهری گفتگو و سخن برانیم..." و " من در ابتدا این را بنویسم که اشتباه نشود. فرزندان ما باید زبان پارسی را خوب یاد بگیرند و سخن بگویند و بنویسند ولی در کنار آن می توانند گویش بوشهری هم یاد بگیرند."
در ضمن تهرونی یک لهجه است و ما حتمن نبایستی به لهجه تهرونی سخن بگوییم، بلکه به زبان پارسی درست و کتابی سخن بگوییم، به قول زیتری ها لفظ قلم حرف بزنیم با زبان قلم.
شاد باشید

ناشناس گفت...

سلام
مو خو خشم اومد می گم بیو از ای به بعد همه ی متنات به بوشهری بنویس.
می گم بیو یه بخشی هم به نوشته های طنز بوشهری تعلق بده فکر کنم چی جالبی باشه.
یا ای تونستی داستانای قیدیمی که او موقع بیبیم اینا سیتون تعریف می کردن بنویس
دائمی باشی
کاوه

بندر زیتری گفت...

سلام کاوه جان
همه یادداشت را نمی شود به زبان و گویش بوشهری نوشت چونکه باید به فکر غیر بوشهری هایی که این وبلاگ را خواهند خواند هم بود. مو به فکر داستاتها و افسانه های قدیمی بوشهر هم هستم و در آینده تا آنجایی که بتوانم به آنها هم خواهم پرداخت.

عمو اروند گفت...

عامو مو که بوشهری نیم بوشهر نمی فهمم.
نه می فهمم ولی نمیتونم صحبت کنم. کار جالبی شروع کرده ای اما یک سوال؟
مرا از کجا یافتی؟
برقرار باشی
دو پستت را خواندم. بقیه را هم خواهم خواند.

بندر زیتری گفت...

عامو اروند جان خوش اومدی و این وبلاگ تنها برای بوشهری ها نیست. در پاسخ به پرسش شما باید بگویم، اگر کسی تنها چند ساعت در کوچه پس کوچه های وبلاگستان قدمی زده باشد بی شک به خانه سر شناس شما هم در محله قدیمی شهر سری زده است.با تشکر بندر زیتری