بافت پیشین بندر بوشهر و چهار محل بخش چهار محله بهبهانی
عبدالرحیم جعفری آیینه مطبوعات و *سرگذشت بندر بوشهر بخش یک
پیش از هر چیز از دوست گرامی جان جعفری که نوشته ( کبوتربازی و روزنامه نگاری ) را برایم فرستاد سپاسگزاری می کنم. از آنجایی که به دهم دی ماه به نوهمین سالروز در گذشت نویسنده و روزنامه نگار فرهیخته و آزاده بوشهری عبدالرحیم جعفری نزدیک می شویم، بجاست که سالروز کوچ و یاد او را گرامی بداریم. در نوشته پیشین از غالـّه برایتان نوشتم و حال که به *کناره غالّه رسیدیم خود را روی شن های آن کناره می بینم و به خانه های روبرو نگاه می کنم و چقدر جای زنده یاد عبدالرحیم جعفری و خانه اش را خالی می بینم. یک دم چشم هایم را روی هم می گذارم و او را در کنار در خانه اش می بینم که روی یک صندلی نشسته و در حال روزنامه خواندن است و دمی دیگر دوباره او را روی شناشیر خانه اش می بینم که استوار ایستاده و به دریا به دور دست ها نگاه می کند. عبدالرحیم جعفری یک نویسنده و روزنامه نگار مردمی و میهن دوست بود، ستاره ای که در سال هزار و سیصد و دو در بندر بوشهر زاده شد و خیلی جوان از هنگام دانش آموزی در مدرسه سعادت در زمان فرمانروایی رضا شاه پهلوی آغاز به نوشتن کرد و تا پایان زنده گی به همان آیین و روش نیک نوشت و فریاد زد و در سال هزار و سیصد و هشتاد با ده ها آرزو چشم از جهان فرو بست و بندر بوشهر گنجینه مطبوعات، روز نامه نگاری و سر گذشت خود را از دست داد. افسوس که ما ارزش این گنجینه هایی که در کنارمان بودند و هستند ندانستیم و نمی دانیم.!
او خیلی زود پس از چند سال کار و تلاش به یک نویسنده، و روزنامه نگار کار آزموده بدل شد و توانست که همه ویژه گیهای یک نویسنده خوب و*پیمان بسته را در خود گردآوری کند. وی بجز دلبستگی به مردم و میهن دوستی چیزی دیگر در دل نداشت. او از مردم تهی دست وبیمار از بی پناهان *پاپتی و بیکاران می نوشت، از ایران و بندر بوشهر و *شاخاب پارس که به آنها بسیار دلبستگی داشت، از چپاولگران خارجی که در آبهای جنوب به خوان یغما نشسته بودند و با دست توانایی که در نوشتن داشت بدون ترس بر قدرتمندان و زورگویان می شورید و از کردار و روش های ناپسند کشوری می نوشت و برای مردم روشنگری می کرد و چنان زشتی های آنان را آشکار می ساخت که آنها تاب نیش خودکار او و دیدن نوشته هایش را نداشتند و بدین سبب او بارها کارش به دادگاه و زندان کشیده شد و رنج ها برد ولی هیچگاه از پای نه نشست و تسلیم نشد. او رفت ولی فریادهای پر خروش او همیشه زنده است ودر نوشته های روزنامه نگاران و نویسندگان آزاده ندای او مانند یک پژواک همیشه تکرار خواهد شد، گر چه او دیگر در میان ما نیست ولی اندیشه و نام نیک او همیشه زنده است، یادش گرامی باد.
آئینه جنوب از هر خرمن خوشه ای
کبوتر بازی و روزنامه نگاری عبدالرحیم جعفری
کبوتر پیک صلح و آشتی و پیام آور دوستی، وفا، عشق و محبت است. خوانندۀ گرامی آیا در ایام نوجوانی کبوتر داشته ای و کبوتر بازی کرده ای!؟
من داشته ام و کبوتر بازی هم کرده ام. کبوترهای زیادی داشتم. معیری، چتری، همدانی، یاهوقیچی و سرپَر، خال قرمز، پلنگ قلمکار، طوقی، سرنج، یک کت، تودم دار، ابلق پاپر، شازده گلی، شازده زرد، موش پا و ... برایشان توی خانه چند تا کلّه ( آشیانه ) ساخته بودم. هنگامی که آنها را هوا می کردم و برایشان دست می زدم و سوت می کشیدم و با شافوتک از پشت بام بالای سرپله آنها را می پراندم، چقدر کیف و لذت داشت! به دنبال آنها از روی بام خانۀ خودمان به پشت بام و سرپله بام خانه همسایه ها می رفتم. چشمانم به سوی کبوترها که در آسمان بال می زدند چرخ می خورد. یاد یاد آن روزگاران یاد باد. غمی نداشتم و اگر داشتم باغو و هُوکشیدن بَغبَغوی کبوتران از میان می رفت. هنگامی که نوک خود را به نوک بچه های خود فرو می بردند تا دانه هایی را که در چینه دان برای آنها ذخیره کرده بودند به بچه های خود بخورانند، تماشایی بود. حالا که سالیان دراز است از آن مرحله دور افتاده ام باز هم به یاد آن روزگاران هستم. کبوتربازی دنگ و فنگ نداشت. دلم می خواست باز هم کبوتر داشتم و با کبوتر بازی می کردم. هر گاه می شنوم و یا می خوانم که فلان روزنامه نویس یا دارنده و نگارنده روزنامه را به دادگاه کشانده اند و برایش پاپوش و پرونده ساخته اند و زندگی را بر خودش و خانواده اش، دوستان، خویشان و آشنایانش تلخ و تیره ساخته اند، به یاد دوران کبوتر بازی می افتم.
آخر آدم عاقل، چرا سر بی درد خودش را به درد بیاورد و دستمال ببندد! وقتی این دشمن تراشی ها و این شاکیان طاق و جفت دارای زر و زور و گردن کلفت را می بینم که با پرداخت حق الوکالۀ گران و سنگین وکیل و مشاور حقوقی را استخدام می کنند تا پوست از کله روزنامه نگار بکنند و او را بر سر جای خودش بنشانند و به لطائف الحیل متوسل و ملتجی می شوند تا پیش پای روزنامه نویس و نویسنده سنگ بیندازند و موجبات ایذاء و آزار وی را فراهم سازند، این جا است که دلم هوای کبوتر هایم و کبوتربازی می کند. این کار سادۀ بی دردسر نه دادگاه و پرونده ای دارد و نه شاکی و نه آدم هایی که شاخ و شانه بکشند و محیط ارعاب و اخافه به وجود آورند. روزنامه نگاری و نویسندگی هم شد کار!؟ می گویند برای نشر و اشاعۀ دانش و فرهنگ است، این نشر دانش و اشاعۀ فرهنگ بد نیست، مفید، کارساز و عالی است، به شرط آن که مانند کبوتر بازی ساده و تؤام با لذت و کیف و آرامش و تفریح باشد، به نظر حقیر فقیر سراپا تقصیر کبوتربازی بهتر از روزنامه نگاری و نویسندگی است. برای چه آدم قلم به پیه چشمان خودش بزند که دشمن بتراشند، با از ما بهتران در بیفتد و پرونده و دادگاه و شاکی های زورمند صاحب منصب پیش پایش قرار بگیرد و شب خواب راحت و روز آسایش و آرامش نداشته باشد!؟ چرا و برای چه؟ کبوتربازی که این سرگشتگی ها ندارد؟!
از روزی که روزنامۀ ( وقایع اتفاقیه ) در دوران سلطان قاجار در دارالخلافه تهران درآمد تا امروز، روزنامه نگار و نویسنده چراغ به دست به دنبال آزادی و دمکراسی و نوشتن دو کلمه حرف حساب می گردد ولی زبانم لال خدای ناکرده هر چه بیشتر می جوید کمتر می یابد. راستش این است که حکومتگران و اولیاء مسئول و مصادر امور نه تنها میانه ای خوبی با روزنامه و نویسنده و ارباب جراید نداشته اند بلکه همواره می کوشیده اند تا برایش ایجاد مشکل کنند و هر چه بیشتر آن را محدود ساخته و در مضیقه و تنگنا قرار دهند. بنابراین برخی از نویسندگان و روزنامه نگاران ناگزیرند مسائل و موارد سیاسی اجتماعی و انتقادی را در قالب هزل و فکاهی و شوخی بگنجانند که البته این کافی به مقصود نیست و نمی تواند چاره ساز و اصولی و منطقی باشد. روزنامه باید یا خود را دربست در دامن دولت و دولتیان بیندازد تا کاغذ و دلار به دست آورند، مانند برخی از جراید پایتخت و یا آنکه تنها از سفیدی نمک و سیاهی ذغال بنویسند و بس.
روزنامۀ صلح طلب، نیک اندیش، مردمی و دمکراتیک، آینه است برای ملت، دولت و هیأت حاکمه برای زبردستان و از ما بهتران، آنگونه که هستند نه آنگونه که می نمایانند. آنها خود را در آن آینه می بینند و این دیدار و نقش و نشان واقعی و حقیقی برای بیننده طبعاٌ مایه دلخوری، دلتنگی و نارضایی است که باید گفت ـ آینه چون نقش تو بنمود راست ـ خود شکن، آیینه شکستن خطا است.
اما آنها با دشمنی، کینه توزی، ستیزه جویی و پرخاشگری جاهلانه و مغرضانه آینه را می شکنند در حالی که سزاوار است که خود را بشکنند.
پا نویس:
*سرگذشت = تاریخ *کناره = ساحل *پیمان بسته = متعهد *پا پتی = پا برهنه *شاخاب پارس = خلیج فارس
عکس از اینترنت از: محسن قیصی زاده
عکس از اینترنت از: محسن قیصی زاده
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

0 دیدگاه:
ارسال یک نظر